على غضنفرى
45
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى)
حَتَّى إِذَا مَضَى لِسَبِيلِهِ جَعَلَهَا في جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّي أَحَدُهُمْ ، فَياللَّهِ وَلِلشُّورَى ! مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ ، حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هذِهِ النَّظَائِرِ ! لكِنِّي أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا ، وَطِرْتُ إِذْ طَارُوا ؛ فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ ، وَمَالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ ، مَعَ هَنٍ وَهَنٍ . إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ ، بَيْنَ نَثِيلِهِ وَمُعْتَلَفِهِ ، وَقَامَ مَعُهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِل نِبْتَةَ الرَّبِيعِ ، إِلَى أَنِ انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ ، وَأَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ ، وَكَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ ! » . تا اينكه اولى به راه خود رفت ( جمادىالثانى سال 13 هجرى بعد از دو سال و سه ماه و دوازده روز خلافت ) و بعد از مرگش خلافت را به آغوش دومى انداخت . استفاده حضرت از كلمهء « ادلى » و با اينكه اين واژه در مورد رشوه بهكار رفته است ، مفيد اين نكته مىباشد كه حضرت به صورتى كنايهوار ، اعطاء خلافت به خليفه دوم را نوعى رشوه دانستهاست . بديهى است عمر در سقيفه براى انتصاب ابوبكر به خلافت بسيار كوشيد و از آن پس هم در ثبات حكومت ابوبكر نقش اوّل را ايفا مىكرد . او شمشير زبير را گرفت و آن را شكست ؛ به سينهء مقداد كوبيد ؛ سعد را زير لگد گرفت ؛ بينى حباب را له نمود ؛ هاشميان را نيز تهديد كرد تا با خليفه بيعت كنند و آنان كه در خانه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله پناه گرفته بودند از منزل خارج ساخت . « 1 » امام عليه السلام در ادامهء گفتارش ، به بيتى از قصيدهء « اعشى » كه در وصف « عامر » و تقبيح « علقمه » سروده بود ، تمسّك كرد . معناى اين بيت چنين است : فرق است ميان امروز من كه بركوهان شتر سوارم و به رنج و سختى سفر گرفتارم با روزى كه نديم و همنشين حيّان برادر جابر بودم و به خوشى روزگار را مىگذراندم .
--> ( 1 ) - ر . ك : شرح حديدى ، ج 1 ، ص 174 .